» » » 35 درس انگیزشی و کارآفرینی از جک ما و علی بابا

35 درس انگیزشی و کارآفرینی از جک ما و علی بابا

تاریخ :
نویسنده : Admin
نظرات : 0
بازدیدها : 154
  • 7

35 درس انگیزشی و کارآفرینی از جک ما و علی بابایکی از رموز موفقیت، آموختن از کسانی است که قبل از ما مسیر موفقیت را طی کرده اند و اطلاع از سرگذشت ایشان و پیروزی‌ها و شکست‌ها و نحوه برخورد ایشان با مسائل و مشکلات در طی این مسیر، بسیار آموزنده و راهگشا خواهد بود و ضمن اینکه مانع تکرار آن اشتباهات می‌شود سرعت رسیدن ما را به اهدافمان بیشتر می‌کند. بنابراین 35 درس و نکته بسیار عالی و آموزنده انگیزشی و کارآفرینی از جک ما و علی بابا که گزیده‌ای از کتاب "دنیای علی‌ بابا" نوشته پورتر اریسمن ( یکی از موسسان Alibaba.com ) را انتخاب کرده‌ایم که در ادامه، شما را به مطالعه آنها دعوت می‌کنیم.


الف) رویاها

1. رؤیاهایت باید بزرگ باشند، خیلی بزرگ!
هر وقت جک از مدیران شرکت می‌خواست که برای شرکت هدفگذاری کنند، معمولاً اهداف تعیین شده را سه یا چهار برابر بزرگتر می‌کرد. علیرغم مخالفت اولیه مدیران، معمولاً جک آنها را به رویاپردازی فرا می‌خواند و می‌گفت:‌ اگر محقق‌ شدن چیزی را تصور نکنید، هیچ وقت محقق نخواهد شد. جک این حرف را به همه مدیرانش می‌گفت و در پایان هر سال می‌فهمیدیم نه‌ تنها به اهداف خود رسیده‌ایم، بلکه معمولاً از آن اهداف بلند پروازانه جلو هم زده‌ایم.

2. هیچ‌ وقت خودت را دست‌کم نگیر!
اوایل که به علی‌بابا پیوسته بودم، جک دائماً به همه می‌گفت قرار است بعد از چهار سال استعفا کند. می‌گفت:‌ من درس معلمی زبان انگلیسی خونده‌‌ام، نه مدیر عامل شدن. همیشه مضطرب بود که شاید نتواند از پس سمت تخصصی مدیرعامل شرکت که یک مسئولیت اجرائی بود برآید. در همان زمان به دوستان مؤسسش در علی‌بابا گفته بود نباید سمت مدیریت ارشد را در شرکت بپذیرند چون تجربه کاری ندارند. ولی جک و رفقای مؤسسش توانستند از طریق تلاش فراوان، تحصیل خودخوان و پذیرش اندیشه‌ های گوناگون رشد کنند و مدیرعامل و مدیران ارشد شوند و حتی خودشان هم از این مسئله تعجب کردند. این مسئله به من آموخت در محیطی مانند اینترنت و .. که به‌ سرعت تغییر می‌کند، هیچ‌ کس حرفه‌ای نیست و اولین جایی که باید به دنبال استعداد گشت، در آینه و بین اعضای گروه است.

3. هیچ‌ وقت رقیبت را دست‌ بالا نگیر!
وقتی ما کار تائوبائو را در آپارتمان جک شروع کردیم، خیلی راحت ممکن بود از عظمت رقیبمان ای‌بی جا بزنیم. ای‌بی رهبر بازار بود و محبوب رسانه‌ها، همچنین منابع بسیار بیشتری هم در اختیار داشت؛ ولی شرکتهای بزرگ دوست دارند تصویر اغراق‌ آمیزی از قدرت و تسلط خود نشان دهند؛ در حالی که در درون معمولاً ضعیف‌تر از چیزی هستند که به‌ نظر می‌آید. همانطور که هیچ‌ کس نباید خود را دست‌ کم بگیرد، نباید رقیب خود را هم خیلی دست‌ بالا بگیرد.

4. حتماً ایده‌های محشر داشته باش!
جک رهبری بسیار الهام‌ بخش بود؛ ولی هسته‌ی فعالیتهای علی‌بابا ایده‌ ای محشر و آن هم متصل‌ کردن خریدار و فروشنده به‌ شکل آنلاین بود. کارآفرینها اغلب سری پرشور دارند، ارزشهایی تعریف کرده‌اند و رویا پردازند؛ ولی ایده‌ای محشر برای تجارت خود ندارند. شاید بیش از حد بدیهی به‌ نظر برسد؛ ولی هیچ حجمی از انگیزه جای ایده‌ای را که موقع اجرا درست از آب در می‌آید نمی‌گیرد.

5. شرکتی بساز که حداقل ۱۰۲ سال عمر کند!
وقتی تازه به علی‌بابا پیوسته بودم جک می‌گفت می‌خواهد شرکتی بسازد که هشتاد سال عمر کند. می‌گفت: درست اندازه‌ی عمر یک آدم. اما به‌زودی تغییر عقیده داد و گفت 80 سال زمان کافی نیست و این زمان را به 102 سال افزایش داد. گفت: اینطوری علی‌بابا سه قرن را به چشم می‌بینه. تعیین چنین هدف بلند مدتی ذهنیت همه را عوض می‌کند، کارمندان به‌جای اینکه فصل‌ به‌ فصل تلاش کنند، تمام سعی شان را می‌کنند تا به هدف بلند مدت دست یابند.

6. مشکل هرچه بزرگتر، فرصتش هم طلایی‌تر!
تجارت الکترونیک در غرب خیلی سریعتر از چین جای خود را باز کرد و بازاری بسیار پر سود پدید آورد. در آمریکا و اروپا مشکلات کمتری بر سر راه قرار داشت؛ اما وقتی علی‌بابا در چین به سراغ تجارت الکترونیک رفت موانع آن بی‌حد و حصر بنظر می‌آمدند و بسیاری از افراد شکاک می‌گفتند چین آنقدر مشکل دارد که تجارت الکترونیک هرگز جواب نخواهد داد. اما علی‌بابا بعد از صرف سالها برای شکل‌ دادن زیر ساخت تجارت الکترونیک در چین در موقعیتی قرار گرفت که بیشترین سهم عایدش شد و حتی از همتایان غربی خود هم جلو زد.

7. امروز سخت است، ولی پس‌فردا زیباست!
یکی از محبوبترین تکیه کلامهای جک محقق شد. او می‌گفت: امروز سخته، فردا سختتره، پس‌فردا قشنگه! ولی خیلی از شرکتها فردا عصر میمیرن و نمی‌تونن طلوع آفتاب پس‌ فردا را ببینن. آدمهایی که در طولانی‌ مدت هدفمند می‌مانند، باید بدانند همانقدر که تأسیس یک شرکت نوپا لذت‌ بخش است، دردناک هم هست. تنها راه ساختن چیزی عظیم هم تاب‌ آوردن در چالشهای فراوان است.

ب ) استراتژی

8. روی مشتری متمرکز شو، باقی مشکلات خود به‌ خود حل خواهد شد!
علی‌بابا همیشه شعارش این بوده که "اول مشتری، بعد کارمند و آخر از همه سرمایه‌گذار" این مسئله همیشه در تناقض آشکار با اندیشه‌ی کسانی است که می‌گویند، اولین وظیفه‌ی شرکت در قبال سهامداران است؛ اما هر دوی این دیدگاهها مختص یک شرکت خاص نیستند و هر شرکتی می‌تواند هر دو را داشته باشد. وقتی دوران حباب اینترنتی B2B بود، دیدیم که چطور رقبای ما در پی انتظارات سرمایه‌گذاران و تحلیلگران خود را به قعر چاه انداختند. طی رقابتمان با ای‌بی فهمیده بودم که فشار سرمایه‌گذاران وال‌ استریت به ای‌بی اجازه نمی‌دهد روی اهداف بلندمدت متمرکز شوند. مهم‌تر از گوش‌دادن به جدیدترین عقیده‌ی رایج میان سرمایه‌گذاران این است که برای مشتریهای خود کالا و خدمات بهتری فراهم کنید. اگر آنچه برای مشتری و کارمند شما مفید است انجام دهید، سرمایه‌گذار هم نهایتاً از آن نفع خواهد برد.

9. از رقبای خود بیاموز، ولی هرگز از آن‌ها تقلید نکن!
برایم جالب بود که جک اغلب کتابهایی را که راجع‌ به رقبایش است نمی‌خواند؛ اما این کار او معنی خاصی داشت. کپی‌ کردن یک طرح تجاری از یک بازار و اجرای آن در بازار دیگر کار خلاقانه‌ای نیست. همیشه می‌توان از رقبا آموخت؛ ولی مهم‌تر از آن این است که برای مشتری کالا و خدمات فراهم کرد، نه اینکه آنها را از روی دست رقیب کپی کرد. وقتی آدم می‌فهمد دیگران چطور کاری را انجام می‌دهند، آن شیوه‌ی انجام کار در ذهن آدم رخنه می‌کند. جک قضیه را این‌طور تعریف می‌کند: از رقبایت یاد بگیر؛ ولی هیچ‌ وقت ازشون تقلید نکن، ازشون تقلید کنی می‌میری.

10. خرگوش را عوض نکن!
یکی دیگر از نقل‌ قولهای محبوب جک این است:‌ اگه تو یه گرگ باشی که دنبال خرگوشها می‌کنه روی یه خرگوش تمرکز کن. خودت را برای گیرانداختن خرگوش عوض کن؛ ولی خرگوش را عوض نکن. شرکتها وقتی رسالت بنیادین خود را از یاد می‌برند، به‌سهولت موقعیت خود را از دست می‌دهند. علی‌بابا علیرغم تغییر مدل تجاری و ورود به عرصه‌ های جدید هرگز تمرکز خود را بر رسالتش از دست نداد، رسالت او آسان‌ کردن انجام تجارت است.

11. به‌ سرعت خرگوش و به‌ صبوری لاکپشت باش!
کارآفرین‌ها باید هوای دو جبهه را هم‌ زمان داشته باشند. از یک سو باید افق دید خود را تا بلندمدت افزایش دهند؛ مثلاً جک می‌خواهد شرکتش 102 سال عمر کند؛ از سوی دیگر باید به سرعت و روز به‌ روز تغییر مسیر دهد. داشتن هوای هر دو طرف باعث می‌شود شرکت در توازنی بین افق دید بلندمدت و عملکرد کوتاه‌ مدت قرار گیرد.

12. بهترین‌ بودن مهم تر از اولین‌ بودن است!
کارآفرین‌ها معمولاً به ایده‌ای می‌رسند؛ ولی وقتی خبردار می‌شوند که یکی دیگر دارد روی آن کار می‌کند وحشت می‌کنند. اولین‌ بودن همیشه آنقدرها که مردم فکر می‌کنند اهمیت ندارد. اولین‌ بودن در بازار اصلا به اهمیت بهترین‌ بودن در بازار نیست. ای‌بی اولین شرکتی بود که وارد بازار چین شد و مدیرانش معتقد بودند این اولین‌ بودن باعث می‌شود پیروز شوند. ولی تائوبائو محصول بهتری ساخت و در نبردی طولانی‌ مدت پیروز میدان شد.

13. ارائه‌ی رایگان خدمات، گاهی طرح تجاری می‌شود!
وقتی تائوبائو اعلام کرد رایگان خواهد بود، ای‌بی خیلی سریع در عموم این حرکت را مسخره کرد و گفت: ارائه‌ی رایگان خدمات که طرح تجاری نمی‌شود. اما گاهی لازم است مدتی خدماتت را رایگان ارائه دهی، آن هم در دنیای اینترنت. این مسئله باعث می‌شود بنگاههای تجاری مختلف حجم عمده‌ای از مشتریهای شرکت را تشکیل دهند و می‌توان در همین زمان از تیم مدیریت شرکت حامی آموخت و مدل تجاری را براساس نیازهای مشتری تنظیم کرد. به شرکتهای بزرگ اینترنتی امروز که نگاه کنید متوجه خواهید شد تقریباً همه‌ آنها ابتدا خدماتشان را رایگان عرضه می‌کردند. جستجوهای گوگل رایگان هستند. استفاده از فیس‌بوک رایگان است. هر دو شرکت وقتی در پای کوه به قطعه‌ های طلا برخوردند حواسشان پرت نشد و بابت این تصمیم بعدها و وقتی به قله رسیدند پاداش کلان گرفتند.

14. زمانی چتر بخر که هنوز باران نمی‌بارد!
جک معتقد است بهترین زمان خریدن چتر وقتی است که باران نمی‌بارد! به همین دلیل بود که او در سال 2000 تصمیم گرفت باز هم از سافت‌ بانک سرمایه بگیرد، آنهم پیش از زمانی که به پول محتاج شود. دو ماه بعد از اینکه او پول گرفت، بازار خوابید و سرمایه‌گذاران شرکتهای نوپا پا پس کشیدند. گاهی بهتر است پیش از فرا رسیدن طوفان برای رویارویی با آن آماده باشید.

15. در دل بحران دنبال فرصت بگرد!
یکی از موضوعات کلیشه‌ای که محور خیلی از گفتگوهای همکاران من می‌شد، واژه‌ی چینی بحران بود که دو واژه خطر و فرصت را با هم داشت. مثال علی‌بابا حقانیت این موضوع را روشن کرد. وقتی ویروس سارس، چین را در سال 2003 فرا گرفت بقای شرکت با خطر مواجه شد. وقتی یکی از همکارانم مبتلا تشخیص داده شد، پانصد نفر از کارمندان شرکت که در دفتر مرکزی کار می‌کردند قرنطینه و مجبور شدند از داخل خانه امور شرکت را بگردانند. از دل این بحران فرصتی برای ما پدید آمد، علی‌بابا تنها شرکتی نبود که در آن دوره برای انجام کارهای خود دچار مشکل شد. مشتریهای ما هم دچار مشکلاتی شدند. تجارت الکترونیک تنها راهی بود که می‌شد به تجارت ادامه داد. ما مدتی طولانی کوشیده بودیم مزایای تجارت الکترونیک را به همه بگوییم و شیوع ویروس سارس سرعت پذیرش تجارت الکترونیک را در دل تجارت چین بالا برد و میزان بازدید از وبسایت ما به سطح جدیدی رسید. ما بارها و بارها در دل بحران به فرصت برخوردیم، راز رسیدن به فرصت هم این بود که به جای اینکه از وحشت موقعیت موجود فلج شویم آرام ماندیم و به‌ دنبال فرصت گشتیم.

16. از نقاط قوت رقیبت علیه خودش استفاده کن!
وقتی ای‌بی اعلام کرد صد میلیون دلار به بازار چین اختصاص می‌دهد تا با ما رقابت کند، بعضی در شرکت ازجمله خود من، خیلی نگران شدند. خوشبختانه جک با آرامش خاطر با قضیه برخورد کرد. او با استفاده از قدرت رزمی‌کار درون خود متوجه شد می‌تواند از نقاط قوت رقیب علیه او استفاده کند. او ای‌بی را درگیر مبارزه‌ای لفظی و عمومی کرد و ما کاری کردیم که مصرف‌کنندگان و تاجران چینی بابت هر یک دلاری که ای‌بی برای تبلیغ خود می‌پردازد در اثر آن شلوغی و بلوای کارزارهای روابط عمومی اسم تائوبائو هم به گوششان بخورد.

17. جهش کن!
در گذشته مردم شاهد بودند که مصرف‌کنندگان چینی دائم جهش می‌کنند و مثلاً از روی تلفنهای ثابت می‌پرند و مستقیماً از تلفنهای همراه استفاده می‌کنند و دردسرهای فراهم‌ آوردن زیر ساخت گران تلفن ثابت را به جان نمی‌خرند. تجربیات علی‌بابا به ما نشان داده است که سیستمهای اقتصادی هم خصوصاً در کشورهای درحال‌ توسعه می‌توانند جهش رو به‌ جلو داشته باشند؛ مثلاً در ایالات متحده و اروپای غربی چند صد سال زمان صرف فراهم‌ آمدن زیرساخت خرده‌فروشی شده است؛ ولی زیرساخت تجاری چین توانست مستقیم به عصر اینترنت جهش کند، آنهم بدون اینکه خرده‌ فروشها اول زیرساخت گسترده‌ی خرده‌ُفروشی را بسازند.

18. در بهار آماده زمستان شو!
تاریخ علی‌بابا دنباله‌ای است از لحظات شادی و خوشی که در پی آن بحران سر رسیده است. پیش از آنکه حباب اینترنت بترکد، ما توانستیم 25 میلیون دلار جذب سرمایه کنیم و قراردادی یک میلیارد دلاری با یاهو! ببندیم و سهاممان در هنگ‌کنگ عرضه‌ی اولیه شد؛ همه‌ی اینها در پی خود بحرانهایی داشتند. داستان علی‌بابا یک اوج ندارد، این ماجرا بر سر گوگل، فیس‌بوک، اپل و مایکروسافت هم آمد. داوود همیشه قهرمان است، مگر زمانی که خود تبدیل به جالوت می‌شود. زمانی که می‌توان از لحاظ ذهنی برای زمستان آماده شد، بهار است.

19. در برابر وسوسه‌ی عرضه‌ی اولیه‌ی سهام مقاومت کن!
عرضه‌ی اولیه‌ی سهام نقطه‌ی مهمی است؛ ولی هرگز نباید هدف غایی باشد. در سال 1999 و درست در روزی که علی‌بابا تأسیس شد، جک به گروهش گفت: هدف ما اینه که سال 2002 سهاممون را عرضه کنیم. اگه تا اون موقع عرضه‌اش نکنیم، باید بی‌خیال همه‌ چی بشیم. در آن زمان سه سال هدفی بسیار بلند مدت بنظر می‌رسید؛ اما هرچه به تاریخ عرضه‌ی اولیه‌ی سهام نزدیکتر می‌شدیم، جک مقاومت می‌کرد و به کارمندان می‌گفت:‌ می‌تونیم همین الآن هم سهام را عرضه کنیم، ولی باید وقتی این کار را بکنیم که به اندازه کافی قدرتمند شده‌ باشیم وگرنه شرکت از هم می‌پاشه. همانطور که جک می‌گفت، عرضه‌ی اولیه‌ی سهام مثل این است که به پمپ‌ بنزین بروی و باک اتومبیلت را برای مسیر دور و دراز پیش رو پر کنی.

20. خود را در موقعیتی قرار بده که اقبال یاری‌ات کند!
گهگداری به آدمهایی برمی‌خورم که می‌گویند موفقیت جک فقط به‌خاطر اقبال اوست؛ اما جک بیش از تمام هم‌ عصرانش خود را در موقعیتی قرار داده که اقبال یاری‌اش کند. جک که می‌دانست اینترنت در طولانی‌ مدت چه تأثیری بر چین خواهد گذاشت، تصمیم گرفت تا پیش از آنکه چین حتی به اینترنت وصل شود، عمر کاریش را صرف این کند که تجارت الکترونیک را به آنجا ببرد. او توانسته بود رسیدن جریان را پیش از رسیدن واقعی‌اش ببیند، این مورد او را قادر ساخت تا وضعیت کاری‌اش را مطابق میل خود طراحی کند. با اینکه نتوانسته بود در اولین تلاش خود، یعنی صفحات چینی به هدف بزند، اما وقتی اینترنت چهار سال بعد بالاخره به چین رسید، هنوز هم رؤیای رسیدن به هدف را در سر می‌پروراند. وقتی دفعه بعد فرصت پیدا کرد تا کار خود را بکند، علی‌بابا را تأسیس کرد و به هدف زد.

ج ) رهبری

21. کارآفرینها در مواجهه با مسائل غرغر نمی‌کنند، حلشان می‌کنند!
در دنیا دو دسته آدم داریم: یک دسته کسانی هستند که راجع‌ به مشکلات غرغر می‌کنند؛ و دسته‌ی دوم کسانی هستند که آنها را حل می‌کنند. صدالبته که همه‌ی ما گهگداری غرغر می‌کنیم تا عصبانیت خود را خالی کنیم؛ اما وقتی آدم دارد گروه جمع می‌کند، بهتر است کسانی را که به غرغر عادت دارند کنار بگذارد. کسانی که به غرغر عادت دارند نمی‌دانند که قدرت حل همان مسئله‌ای را دارند که راجع ‌به آن غرغر می‌کنند. در علی‌بابا کسانی که به غرغر عادت داشتند و می‌توانستند از سد مصاحبه‌ها رد و وارد شرکت شوند زیاد دوام نمی‌آوردند. حل مسئله هسته‌ی مرکزی کارآفرینی است. تجارت‌های نوپای آدمهای کارآفرین مسائل را حل می‌کند.

22. زمان زیادی صرف اشتباهات نکن!
جک عادت داشت به‌شوخی بگوید اگر یک روز کتابی از روی تجاربش بنویسد اسمش را خواهد گذاشت علی‌بابا و هزار و یک اشتباه، من که جک را حین انجام کارهای مختلف دیده‌ام، فهمیده‌ام هر کارآفرین باید دو ویژگی اصلی داشته باشد: صبوری و فراموشی. جک هر بار که به مشکلی برمی‌خورد حسابی صبور می‌شد. وقتی هم که در اثر اشتباه، کاری را خراب می‌کرد، آنچنان به آینده می‌اندیشید که به‌کلی اشتباه را از یاد می‌برد. اشتباه محصول جانبی موفقیت است، باید از آن آموخت و زمان زیادی را صرفش نکرد.

23. با تصمیمات دشوار روبرو شو، از آنها فرار نکن!
امکان ندارد یک رهبر بتواند همه را از خودش راضی نگاه دارد. حتی محبوبترین مدیرعامل های اجرایی هم بدون جار و جنجال مدیریت نمی‌کنند. از رهبرانی که در تجارتهای بزرگ‌ درگیرند انتظار می‌رود تصمیمات دشوار بگیرند و مهم است که شخص رهبر با تصمیمات دشوار شاخ‌ به‌ شاخ و مصمم روبرو شود. جک این مسئله را به‌ مرور آموخت. او از یک دبیر زبان انگلیسی به یک مدیر عامل اجرایی تغییر وضعیت داد. در سال 2000 وقتی شرکت از تسلط ما خارج شد، جک به‌ کُندی برای اخراج تعدادی از کارمندان تصمیم گرفت. اخراج آن افراد برای نجات شرکت لازم بود. ولی او قدمهایی کوچک برداشت. این مسئله فقط مشکل را خرابتر کرد و شرکت کاملاً از دور تجارت خارج شد و ممکن بود همه‌ی کارمندان شرکت بیکار شوند. ما بعد از به‌ تعویق‌ انداختن کار لازم بالاخره چند نفر را اخراج کردیم، ثبات را به شرکت برگرداندیم و طوری رشد کردیم که بسیاری از کارمندان اخراجی را دوباره استخدام کردیم، جک به من گفت: بالاخره یاد گرفتم بعضی وقت‌ها لازمه بگم "نه".

24. کاری کن گروه برای هدف بکوشند نه برای رئیس!
بسیاری از مدیران سنتی، مخصوصاً در آسیا، سبک مدیریتی بالا به‌ پایین دارند. رئیس دستوراتی صادر می‌کند و کارمندان توان خود را صرف راضی‌ کردن رئیس می‌کنند. معمولاً رئیس از این وضعیت بسیار راضی است؛ اما در علی‌بابا جک هدفی بزرگ تعیین می‌کرد و تمام اعضای گروهش را تشویق می‌کرد تا به‌دنبال تحقق هدف باشند. این مسئله باعث می‌شد همه روی چیزی متمرکز شوند. همچنین جلوی منازعات سیاسی را می‌گرفت، آن منازعات معمولاً زمانی پیش می‌آیند که همه توان خود را می‌گذارند تا رئیس را از خود راضی نگه دارند.

25. از احمق‌های دنیای فناوری چشم‌پوشی نکن!
بسیاری از مردم تعجب مي‌کنند که چطور یک معلم زبان انگلیسی بدون هیچ سابقه‌ی فنی، توانسته بزرگترین شرکت تجارت الکترونیکی دنیا را بسازد. مخصوصاً در زمانه‌ای که بیشتر شرکتهای نوپای اینترنتی را مهندس‌ها راه‌اندازی می‌کنند. وقتی در سال 2008 از علی‌بابا بیرون آمدم جک ما فقط می‌توانست از یک کامپیوتر برای وبگردی و ارسال ایمیل استفاده کند. جک معمولاً می‌گفت: علی‌بابا، جون به در برد؛ چون من تقریباً هیچی از فناوری سر در نمیارم.
تجربه‌ی جک نشان می‌دهد که احمق دنیای فناوری بودن می‌تواند ویژگی خوبی برای تصدی سمت مدیریت یک شرکت فناوری با محوریت مصرف‌ کنندگان باشد. هروقت گروه مهندسی علی‌بابا می‌خواست محصول جدیدی معرفی کند، جک می‌نشست و مشغول نوعی “آزمون حماقت جک ما” می‌شد. اگر جک نمی‌توانست از آن محصول استفاده کند، فرض می‌کرد که کاربران هم از محصول سر درنمی‌آورند. این رویکرد کار کرد، ما سایت خود را ساده نگه داشتیم و به مشتری نزدیک ماندیم. بسیاری از مشتری‌های ما برای اولین بار در عمرشان از اینترنت استفاده می‌کردند.

26. نگذار قضیه شخصی شود!
مگ ویتمن اشتباه کرد و گذاشت رقابت با علی‌بابا برایش زیادی شخصی شود؛ وقتی توانستیم تمام فکر و ذهن او را تسخیر کنیم که ای‌بی زیاده‌ ازحد بر رقابت متمرکز شد و ویتمن و تیمش حواسشان از هدف اصلی پرت شد. هدف اصلی ساختن وبسایتی برای مصرف‌ کنندگان چینی بود. جک هم موقع رقابت با رهبر قبلی یاهو چین! ژو هونگی، مرتکب همین اشتباه شد و برای همین یاهو چین هم مدتی از آن استراتژی که قبلاً برایش چیده بودیم خارج شد.

د ) راجع‌ به ساختن گروهی موفق

27. گروه جمع ‌کن نه کلکسیون ستاره!
در سال 2000 وقتی داشتیم آماده می‌شدیم تا اندک‌ اندک سهاممان را عرضه‌ی اولیه کنیم، گروهی رؤیایی از مدیران تشکیل دادیم که همگی فارغ‌ التحصیل برترین دانشگاه‌ها بودند یا سابقه‌ی کار در شرکتهای برتر چند ملیتی و شرکتهای مشاوره‌ای داشتند. رزومه‌ی آنها خیلی چشمگیر بود، ولی آن افراد در کنار یکدیگر نمی‌توانستند درست کار کنند. منیّت آنها سر راهشان قرار می‌گرفت و این مسئله خیلی زود باعث شد شرکت از مسیر خود خارج شود و به‌شکل خطرناکی تا مرز ورشکستگی پیش برود. وقتی عذر این گروه رؤیایی را خواستیم، مدیریت باز به دست مؤسس‌های اصلی افتاد. با وجود اینکه هیچ‌کس در آن گروه ستاره نبود؛ ولی خیلی خوب با هم کار می‌کردند و در کنار یکدیگر به چیزهایی دست یافتند که هیچ‌ کس نمی‌توانست با نگاه‌ کردن به رزومه‌ی آن‌ها حتی تصورش را بکند.

28. سالی یک بار تمام گروه را دور هم جمع کن!
علی‌ بابا در چین برای نشستهای همگانی سالانه‌اش مشهور است. این مهمانی‌ها که برای اولین بار در سال 2000 و با جمع‌ شدن تمام کارکنان شروع شده بود، طی سالهای بعد ادامه یافت و شرکت هر ساله تمام کارمندان خود را برای این رویداد سالانه دور هم جمع کرد تا کار به جایی رسید که برای جادادن تمام کارمندان لازم بود یک ورزشگاه در اختیار علی‌ بابا باشد. تعداد کارمندان علی‌ بابا از صد نفر به ده هزار نفر رسید و کماکان ما همگی از تمام نقاط دنیا در هانگ‌ژو جمع می‌شدیم تا چندین روز را به سخنرانی، فعالیت و کارهای گروهی اختصاص دهیم.
جمع‌کردن تمام گروه در هانگ‌ژو برای شرکت کار گران‌قیمتی بود؛ ولی همسو کردن تمام کارمندان شرکت بصورت سالانه با اهداف شرکت، عاملی کلیدی بود در موفقیت شرکت بسرعت رو به‌ رشد ما. سخنرانی‌ها و ویدئوها به همه یادآوری می‌کرد که ما سال گذشته از کجا به کجا رسیده بودیم و می‌خواستیم طی سال آینده به کجا برسیم. کارهای گروهی به کارمندان این فرصت را می‌داد تا با رفقای قدیمی دیدار کنند و در عین‌ حال در شرکت دوستان جدیدی بیابند.

29. ثروت را توزیع کن!
یکی از اصلی‌ ترین چیزهایی که علی‌ بابا را از بسیاری از شرکتهای نوپا که دیده‌ام مجزا می‌کند، این است که جک ما مالکیت علی‌ بابا را از طریق عرضه‌ی سهام با کارمندان شریک شد. گرایش طبیعی سرمایه‌گذاران و مؤسسان شرکت این است که مشوق‌ سهام را فقط برای مدیران ارشد نگاه دارند؛ اما جک بعد از اینکه مالکیت شرکت را با هفده نفر از مؤسسان دیگر آن تقسیم کرد، مطمئن شد در تمام سطوح شرکت، همه کارمندان سهمی از شرکت دارند یا حداقل فرصت این را دارند که از طریق بهره‌وری بالا بتوانند بخشی از سهام شرکت را صاحب شوند. وقتی علی بابا در سال 2007 عمومی شد، مجبور شد محوطه‌ای را اجاره کند تا تمام صاحبان سهام بتوانند آنجا جمع شوند و از حقوقی که مالکیت سهام برایشان به‌ارمغان می‌آورد بهره‌مند شوند.
جداً اعتقاد دارم گروه علی‌ بابا این هدف ایده‌آل را در ذهن داشت که سایتی بسازد تا برای بنگاههای اقتصادی کوچک و کارآفرینها ایجاد فرصت کند؛ اما شکی هم نیست که وجود احساس مالکیت باعث شد گروه متحد شوند و در برابر تعدادی طوفانهای هولناک تاب بیاورند. ما همیشه می‌دانستیم اگر خوب به مشتری خدمت‌ رسانی کنیم، از مواهب اقتصادی هم بهره‌مند خواهیم شد. وجود احساس همه‌گیر مالکیت به متحد کردن گروه خیلی کمک کرد.

30. ارزشها را در سیستم منابع انسانی شرکت وارد کن
چسباندن ارزشهای شرکت روی دیوار یک کار است؛ اما لحاظ‌کردن ارزشها در نظارت بر نحوه‌ی عملکرد کارمندان چیز دیگری است. علی‌بابا 50 درصد پاداش و مزایای کارمندان را به پیروی از ارزشها اختصاص داده و 50 درصد دیگر را به عملکرد؛ علی‌بابا از این طریق توانست حین گسترش و بیرون‌ آمدن از باغهای هوپان و تبدیل‌ شدن به شرکتی با بیش از ۲۵ هزار نفر کارمند، کماکان "فرهنگ هوپان" خود را حفظ کند.

31. به یاد بسپار که صدای عمل بلندتر از حرف است!
من که فارغ‌التحصیل MBA و در شرکتی نوپا در چین شاغل بودم، باید بسیاری از چیزهایی را که راجع‌ به تمایل شرکتها در ترجیح‌ دادن تحلیل بر عمل یاد گرفته بودم را از یاد می‌بردم. گاهی اوقات خودم را غرق تحلیل یک استراتژی می‌کردم و جک من را مجبور به عمل می‌کرد و به من می‌گفت: اگه اشتباه کنی سرزنشت نمی‌کنم؛ ولی اگه هیچ‌کاری نکنی حسابی شماتت می‌کنم. ورود به بازی و امتحان‌ کردن گزینه‌ ها مهم‌تر از پذیرفتن خطر فلج‌ شدن در اثر تحلیل زیادی است.

32. یک شرکت درحال‌ توسعه را براساس یک مقطع قضاوت نکن، یک دوره آن را بررسی کن!
یکی از دشوارترین کارهایی که مدیر یک شرکت نوپا باید بکند این است که کارمندانی را که از شرکتهای بزرگتر و بالغ‌تر می‌آیند در ساختار شرکت ادغام کند. کارمند جدیدی که قبلاً هرگز در شرکت‌ نوپا کار نکرده است طبق غریزه‌ی خود همیشه متوجه مشکلاتی است که شرکت نوپا با آن درگیر است و در شرکت قبلی وجود نداشته است. کارمندی که چنین رفتاری داشته باشد چالش‌برانگیز است چون دائماً احساس پشیمانی می‌کند و به تصمیمش برای پیوستن به شرکت بشدت مشکوک است. گروهی از کارمندان که همگی بتازگی در شرکت استخدام شده‌اند و همین مشکل را دارند محیطی سمی گرد خود ایجاد می‌کنند.
خیلی مهم است که کارمند جدید درک کند اگر کسی از یک روز کاری آنها در شرکت نوپا عکسی بگیرد در آن عکس می‌توان ایرادهای فراوانی یافت؛ ولی اگر آن عکسها را کنار هم بگذارند و ورقشان بزنند خواهند دید که دائم در حال پیشرفت بوده‌اند.
علی‌ بابا بعد از مدتی فهمید باید حدود یک الی دو هفته زمان صرف آموزش کارمندان جدید کند. کارمندان جدید باید ویدئوهایی تماشا و در سخنرانیهایی شرکت می‌کردند که در آن مدیران شرکت به آنها درباره سابقه شرکت و ماهیت آن توضیح می‌دادند. این مدت زمان به کارمندان کمک می‌کرد تا از محیط آن تک‌عکس شلخته بیرون بیایند و با دیدی بهتر وارد زمینه مناسب شوند.

33. فرصتی را به تعطیلات اختصاص بده!
یکی از بزرگترین مشکلات شرکتهای نوپا خستگی مفرط است. کارمندان معمولاً ساعات طولانی کار می‌کنند و چندین سال خود را وقف هدف کرده و علایق شخصی‌شان را کنار می‌گذارند. لازم است شرکتها نیاز کارمند را به استراحت درک کنند. شرکتهایی که سریعاً رشد می‌کنند، لازم دارند کارمندانشان بخشی از روز خود را به استراحت گذرانده و سر صبح با توان افزون به شرکت بازگردند. بخت با من یار بود که جک پذیرفت یک سال از شرکت دور شوم و رؤیای سفر دور دنیایم را محقق کنم؛ وقتی به شرکت برگشتم خستگی کاملاً از تنم در رفته بود و آماده بودم تا به جنگ دنیا بروم.

34. آدم‌ درست را در زمان درست استخدام کن!
معضلی فرهنگی که تقریباً تمام شرکتهای نوپا با آن مواجه می‌شوند این پرسش است: چه زمان باید مدیران حرفه‌ای استخدام کنیم؟ کارمند شیفته‌ی ریسک که خیلی سریع است و در آپارتمانی کوچک کار می‌کند، آدم بسیار متفاوتی از آن مدیر پا به‌ سن‌ گذاشته‌ای است که در شرکتی چندملیتی کار کرده است. برای شرکتی که بخواهد 102 سال عمر کند، وجود هر دوی این آدمها لازم است؛ ولی وقتی این دو دسته کنار هم قرار می‌گیرند نتیجه معمولاً چیزی جز دلخوری و جر و بحث نیست.
در سال 2000 علی‌ بابا گروهی از مدیران بین‌المللی ارشد را استخدام کرد تا شرکت را مدیریت کنند. نتیجه این کار فاجعه‌ای سازمانی بود که شکافی عمیق در سازمان بجا گذاشت. این کار مثل این بود که موتور جت رولز رویس را روی یک گلایدر کوچک سوار کنی. در آن زمان نمی‌دانستیم که یک شرکت نوپا به آدمهایی نیاز دارد تا نقش رابط فرهنگی را ایفا کنند.
یکی از این رابطها کسی است که کمک می‌کند شرکت از وضعیت شرکت نوپا به وضعیت بلوغ برسد. این کارمندان کسانی هستند منعطف با شرایط سخت کار در آپارتمان؛ ولی آنقدر مهارت دارند که شرکتهای درحال‌ رشد را در مقیاسهای عظیم اداره کنند.
علی‌ بابا نیازمند رابط دیگری هم بود. رابطی که به ما کمک کند جهانی شویم و شکاف فرهنگی بین چین و غرب را پشت سر بگذاریم. در اوایل دوران کاری شرکت کارمندانی که مهارتی در زبان چینی و درکی از فرهنگ آن کشور داشتند، بهتر با دیگر کارکنان کنار می‌آمدند تا کسانی که سوابق طولانی در صنعت داشتند ولی تجربه‌ی کاری اندکی در چین داشتند.

35. زحمات کسانی را که پیش از تو آمده‌اند محترم بدان!
در سال ۲۰۰۳ من مسئول وبسایت انگلیسی‌زبان بخش بین‌المللی سایت علی بابا شدم. برای نخستین بار بود که کسی مسئول سایت می‌شد که زبان مادریش انگلیسی بود و پیداکردن خیل عظیمی از اشتباهات و همچنین ویژگیهایی روی وبسایت که باب طبع غربی‌ها نبود، کار دشواری نبود.
نخستین حرکت من به عنوان مدیر این بود که در ظاهر سایت و همچنین حسی که القا می‌کرد تغییر ایجاد کنم. در یک جلسه‌ از سایت جدید پرده‌برداری کردم و آن را در مقام مقایسه و رقابت با سایت قدیمی قرار دادم تا به همه راجع‌ به کاری که کرده بودم فخر بفروشم و به طرز ماهرانه‌ای به این نکته اشاره کنم که در سایتی که به ارث برده بودم چه چیزی را به‌عنوان خرابی دیده‌ام. گرچه رئیسم از ارائه‌ای که دادم راضی بود، اما بعدتر دریافتم که باید به کاری که همکارانم در سایت قبلی کرده بودند، بیشتر احترام می‌گذاشتم.
یک شرکت نوپا شبیه به یک مسابقه‌ی دو امدادی است: شما چوب را برای مدتی حمل می‌کنید و بعد آن را به نفر بعد می‌دهید تا آن را جلوتر ببرد. احتیاجی نیست کاری را که تیم تا اینجا به‌انجام رسانده کم‌ اهمیت جلوه دهید؛ اینکه برگردید و نگاه کنید به اینکه چه مسافتی را رفته‌اید و بدانید که چوب را مدتی شما حمل کرده‌اید بسیار لذت‌بخش و مفرح است.

به کانال رسمی کافه انگیزه در تلگرام بپیوندید.
کانال تلگرام کافه انگیزه

نظر دهید :

نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید